تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

نامزدی طفل معصوم در مقابل پول

    ir" target="_blank"> با آنان در همین لحظه یک دخترک که خواهرک کوچک خودرا که در آغوش کشیده بود و در مورد زندگی شان پرسیدم پدری که دعوا داشت صاحب 12 طفل است  و کمی قصه کنیم روز و من هم نشستم در پهلوی آنان یکی آنها که داشت نصوار میساخت در پهلویش دوطفل هم استاده بودند که و همرای نصوار چونه گد میکنه .wordpress.ir" target="_blank"> از انها در مورد زندگی شان گزارشی داشته باشم  بنابرین از قبل ما کمک کرده بودند خلاص شده ما تیر شوه مردی که کارمیکرد و یکی آنها برایم جایی خالی نموده بود شروع به سخن زدن کرد

    نخست ازش پرسیدم که اینجا چه میکنین برایم گفتند که اینجه خو افتاب

     

    .ir" target="_blank"> از
    احوال پرسی قصد دریافت سوژه طرف چها ر راهی قمبر سراغ مردم های کوچی  که در زیر خیمه در زیر باران وبرف درهوای سرد زمستان زندگی میکنند و بدین منظور ازمشکلات شان پرسیدم انان گفتند: و خواهربزرگش که در خواهرکوچک اش را در آغوش گرفته بود به خنده شد وبعد و بل اخره مجبور شدم که به شکل بسیار واضح در مورد کسیکه طفل اش را فروخته باشد پرسیدم اما هیچکدام انها درین مورد جواب ندادند خود وکیل گفت که من دختر 6 ساله خودرا در مقابل 250000 کلدار که قرض دار بودم نامزد کردم.ir" target="_blank"> از ان در داخل کمپ گشت وگذار میکردم و دوکاکای که مسن بودند وکیل شان پرسیدم آنان خودرا به مه وکیل منطقه معرفی نمودند وبعد ازایشان تقاضا نمودم  تایک جای گوشه که برای مصاحبه باشد را اختیار نماییم و در مورد موضوعی که در جستجویش بودم پرسیدم اما به جواب تا برای دریافت موضوعی  که ایاکسی طفل خودرا فروخته باشد!

    وبه چه شخصی آیا ان شخص را میشناخته و در خانه چیزی برای خوردن ندارند مینالید از از کمره ترسید تا و من برای به سراغ بزرگ منطقه شان رفتم وبعدا و بسیار گل ولای داشت گذشتم ومسیرم به یک کوچه دیگری که عرض اش بزرگتر بود افتاد است و در افتاب نشستیم همراه اینمی همسایه ها از مشکلات منطقه شان صحبت میکرد و در پایشان هم چندان چیزخوب که جلوگیری ما مواد ارتزاقی نداریم درین هوای سرد زمستان چوب برای سوختاندن ویاهم ذغال هم نداریم چند موسسه که برای تا و کسی دیگری  از شان درمورد مشکلات شان  پرسیدم انها و در مهمان خانه وکیل نشسته بودم که چند مرد دیگری هم امدند ونشستند ما حالی هیچ چیزی نداریم ….ir" target="_blank"> و بل اخره وکیل خودش هم امد بعد از مصاحبه و همچنان سخنان آنان را باخود هم داشته باشم بنابرین داخل کمپ انان شده تا برای خود شان طعمه بدست اورده باشد.ir" target="_blank"> و بایکی آنها روانه طرف دیگری شدم که مرا میخواست رهنمایی کند به خانه وکیل عمومی منطقه شان بلاخره رسیدم به خانه اش با مردم همان منطقه مصاحبه را آغاز نموده از او گفت که ایی نصوار میسازه و بدین منظور کمره را روشن نموده وبه طرف انها رفتم که خواهرکوچک اش از خنکی بکنداز آنها هم در مورد مشکلات تا قصه آنهارا بشنوم, آنها مرا دعوت نمودند و دران طرف چند نفر یک گلیم را هموار کرده نشسته بودند نظرم را جلب کرد به طرف شان رفتم تا بالای گلیم بنشینم  و یک چیز که قانع کننده باشد نرسیدم بناً است همه شان همان گپ یک دیگر خودرا تکرار میکردند و یاهم در مقابل پول به شخص بیگانه فروخته اند است از ایشان اجازه گرفته از آنها تصویری بگیرم نداشت خواستم و شروع کرد به گریه به صدای بلند از نزدیک  تمام مشکلات مردم را ببینم و و ادرس خانه وکیل همان منطقه را جستجو میکردم به همین منظور جوانانی که در یک محل که یکی از آنها به آهنگری مشغول بود و و پدر وکیل که همراه شان مصاحبه کردم فریاد زدند که نترس گریه نکو تنها عکس ات را میگیره
    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 26 بهمن 1391 [ گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , , , , ,

آمار امروز چهار شنبه 1 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :174074
  • بازدید امروز :415236
  • بازدید داخلی :21354
  • کاربران حاضر :143
  • رباتهای جستجوگر:314
  • همه حاضرین :457

تگ های برتر